|
جستاری در "وریت" داستانها
وراجی نویسنده
"یا از حاشیه های قصار یا از حاشیه های گذرا"
به ظاهر داستانها که دقت کنیم چیدمانی هستند از چند کلمه که نمی توانیم محدودشان کنیم که (چقدر کلمه؟). اصولا به چخوف ، پو، کارور، بورخس، هدایت و... بنا به شرایط ادبیات داستانی، نویسنده می گوییم که هر یک داستان هایی (بلند، کوتاه، رئالیستی، رئالیسم جادوئی، روسی، شرقی و...) نوشته اند. عناصری که به این چیدمان کلمات معنای داستان (STORY) را می دهند، اصلوب، طرح داستانی، زبان، روایت و شخصیتها هستند؛ شخصیتهایی که در برشي مکانی/زمانی به وسیله ی طرح قصه ای در طول و عرض یک ساختار پخش مي شوند كه در انتها به پایانی كه مد نظر نويسنده است، ختم می شوند.
اما در نگاه من، داستان ها در تمامي اتفاقاتشان، در تمام رویدادهای شان دچار عنصری هستند به نام "ور" یا "وراجی نویسنده".
قصه که روایت می شود شخصیت(ها) به کمک عناصر داستانی سعی در خلق وضعیت(ها) و موقعیت(ها) دارند. "آقای فلان آشغال را دم در گذاشت." . آقای فلان کیست و چگونه این کار را انجام داد؟ ( این نکته در وراجی نویسنده مهم است.) آقای فلان در داستان به شیوه ی مونولوگ، دیالوگ، فلش بک، خاطرات، اتفاقات، رنگ لباس، نوع عطرو حتی نام و خیلی چیزهای دیگر به مخاطب معرفی می شود كه به کمک روایت، داستان را به ما می شناساند، در واقع معرفت ما از اطراف مان از همین روایت(ها) حاصل می شود، آدم ها با توجه به اخبار روزانه، حرف ها و اطلاعات به جهان وقوف پيدا مي كنند. اين امر در داستان به وسيله ي روایت است كه به مخاطب کمک می کند تا به هستي داستان (و به هستي پيرامون خودش) وقوف پیدا کند.
قصد ندارم به اضافات بپردازم یا حتی بگویم که فلانی درباره ی داستان چه گفته و دیگری چه شنیده. اصلی ترین قسمت هر داستان را نويسنده اين متن "وراجی" می نامد، "وراجی نویسنده". "وراجی" عنصریست که نویسنده با توسل به آن، قصه را از لابلای شخصیت(ها)، مکان(ها)، زمان(ها) و حتی روایت مي گذراند تا نتیجه ی اصلی که همان داستان است، بتواند خودش را نمایان کند. جوهره ی داستان همان حکایت (قصه) است که با توضیحات مولف همراه می شود تا مخاطب نسبت به کلیت داستان آشنا شود. در نگاهی کلی می شود : شخصیت به کمک روایت داستان را می سازد و وراجی همان چیزیست که به روایت شکل میدهد.
برای خواندن متن کامل وریت کلیک کنید
|